تبلیغات
ردپای احساس


ردپای احساس

♥ دوستت دارم از طلوع عشق تا غروب سرنوست ♥

بی قرارتم بی قرار 
 
بی قرار این روز گار 

بیا که بی تو میمیرم در این دنیایی بی وفا


نوشته شده در جمعه 30 خرداد 1393 ساعت 01:18 ب.ظ توسط مهدیه نظرات

نگاهت هر قدر هم که دور باشد ، آرامم میکند . . .

و آوایی آمدنت را در گوشم زمزمه . . .

چقدر رسیدنت را دوست دارم . . .

آغوشم در ازدحامِ سرمای تنهایی . . .

تنها برای ” تــــــو ” ، هنوز گرم است 


نوشته شده در چهارشنبه 21 خرداد 1393 ساعت 12:11 ب.ظ توسط مهدیه نظرات

























نوشته شده در دوشنبه 19 خرداد 1393 ساعت 08:47 ق.ظ توسط مهدیه نظرات

 

اگر عشق نبود

از غم خبری نبود اگر عشق نبود

دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟




بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود

این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود

 


از آینه‌ها غبار خاموشی را

عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

 


در سینه‌ی هر سنگ دلی در تپش است

از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

 

.

.

.

 

می گویند:

عشق خدا

به همه یکسانَ ستــ

ولی من می گویم:

مرا بیشتر از همه

دوستــ دارد

وگرنهـ

بهـ همهـ

یکی مثل تو می داد . /

.

.

.

من تمـــــام شــــــــعرهایم را


در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !


و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسی

...

دســـــــــت خالی ,حیرت زده


از شاعر بودن استعفا خواهم داد!


نقــــــاش میشوم


تا ابدیت نقش پرواز را


بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا


خواهـــــــم کشید.

.

.

.

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم: تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!

.

.

.

نه تو می مانی و نه اندوه


و نه هیچیک از مردم این آبادی...


*به حباب نگران لب یک رود قسم،*


و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،



نوشته شده در جمعه 16 خرداد 1393 ساعت 06:53 ب.ظ توسط مهدیه نظرات

ترسم که تو هم یار وفادار نباشی

عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی

من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم

تو از دل من هیچ خبردار نباشی

                                                                     

نوشته شده در جمعه 16 خرداد 1393 ساعت 05:47 ب.ظ توسط مهدیه نظرات

دلم برای لحظه هایی میسوزد
که بی بهانه عقلم را زیر پا گذاشتم
و احساساتم را سرپا نگه داشتم.....


نوشته شده در جمعه 16 خرداد 1393 ساعت 05:29 ب.ظ توسط مهدیه نظرات







نوشته شده در جمعه 16 خرداد 1393 ساعت 03:39 ب.ظ توسط مهدیه نظرات

.

ﺯﻧـﺪﮔــﯽ ﺍﻧـﮕــﺎﺭ
ﺗـﻤــﺎﻡ ِ ﺻـﺒــﺮﺵ ﺭﺍ ﺑـﺨـﺸـﯿـﺪﻩ ﺍﺳـﺖ ﺑـﻪ ﻣــــﻦ !!
ﻫـﺮﭼــﻪ ﻣــــﻦ ﺻـﺒــﻮﺭﯼ ﻣﯿﮑـﻨـﻢ ﺍﻭ ﺑــﺎ ﺑـﯽ ﺻـﺒـﺮﯼ ِ ﺗـﻤــﺎﻡ
ﻫـﻮﻝ ﻣﯿﺰﻧــﺪ
ﺑـــﺮﺍﯼ ﺿـﺮﺑــﻪ ﺑـﻌــﺪ .... !
ﮐـﻤـﯽ ﺧـﺴـﺘــﮕـﯽ ﺩﺭ ﮐــﻦ ، ﻟـﻌـﻨـﺘـــﯽ . ..
ﺧـﯿــﺎﻟـﺖ ﺭﺍﺣـﺖ ....!!
ﺧـﺴـﺘـﮕــﯽ ِ ﻣــــــﻦ
ﺑـﻪ ﺍﯾـﻦ ﺯﻭﺩﯼ ﻫــﺎ ﺩَﺭ ﻧـﻤـﯽ ﺷـﻮﺩ ..


نوشته شده در جمعه 16 خرداد 1393 ساعت 11:02 ق.ظ توسط مهدیه نظرات

 
 
ان روز که کاخ ارزوهایم را درسرزمین رنگین کمانی تو "...می ساختم"ان زمان که فکر می کردم چقدرشیفته مهربانیهای تو شدم "ان وقتی که تو"...همه چیزم شده بودی"هرگز به این فکر نکرده بودم که تو"گرگی هستی در لباس میش و من مثل خیلی ها فریب تو را خورده بودم


نوشته شده در پنجشنبه 15 خرداد 1393 ساعت 03:09 ب.ظ توسط مهدیه نظرات

 
بیهوده میگردم به دنبالت ،
وقتی نیستی ، بیهوده نشسته ام چشم به راهت
شاید وقت این است که حسرت گذشته های شیرین با تو بودن را بخورم
تنها بمانم و کوله باری از غم را بر دوش بکشم
دیروز گذشت و پیش خود گفتم فردا در راه است ، فردا آمد و دیدم هنوز دلم چشم به راه است ، مدتی گذشت و هنوز هم در حسرت دیروزم ، چه فایده دارد وقتی روز به روز از غم عشقت میسوزم ؟
پیش خود میگویم شاید فردا بیایی ، شاید هنوز هم مرا بخواهی !
تقصیر دلم بود نه چشمانم ، این قصه که تمام شد، باز هم اگر بخواهی میمانم
نشستم به انتظار غروب تا یک دل سیر گریه کنم ، شاید کمی آرام شوم ، غروب آمد و بغضسد راه اشکهایم ، شب شد و هنوز نشکسته شیشه غمهایم ،
این حال و روز من است ، نیستی که ببینی این روزهای بی تو بودن است
تمام هستی ام تویی ، از لحظه ای که نیستی ، انگار که من نیز نیستم ، انگار مدتی را با عشق زندگی کردم و بعد از تو ،مال این دنیا نیستم !
از آغاز نیز اهل دیار تنهایی بوده ام ، تو رهگذری بوی و من با تو مدتی آشنا بوده ام
از کجا میدانستم اهل دل نیستی ، عشق را نمیشناسی و با من یکی نیستی ، از کجا میدانستم که تنها میشوم ، من بیچاره باز هم بازیچه دست غمها میشوم !
بیهوده میگردم به دنبالت ، با وجود تمام بی محبتی هایت ، باز هم میخواهمت


نوشته شده در پنجشنبه 15 خرداد 1393 ساعت 03:08 ب.ظ توسط مهدیه نظرات

 
بس شنیدم داستان بی کسی
بس شنیدم قصه دلواپسی
قصه عشق از زبان هرکسی
گفته اند از نی حکایت ها بسی
.... 
حال بشنو از من این افسانه را
داستان این دل دیوانه را
چشمهایش بویی از نیرنگ داشت
دل دریغا سینه ای از سنگ داشت
با دلم انگار قصد جنگ داشت
گویی ازبامن نشستن ننگ داشت
عاشقم من، عاشقم من قصد هیچ انکار نیست
لیک با عاشق نشتن عار نیست


نوشته شده در پنجشنبه 15 خرداد 1393 ساعت 03:03 ب.ظ توسط مهدیه نظرات


برای توووووووو ........

برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه.. همین که کنارت نفس میکشم . . .

برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی




نوشته شده در سه شنبه 13 خرداد 1393 ساعت 11:20 ق.ظ توسط مهدیه نظرات


مصرعی از قلب من

با مصرعی از قلب تو

شاه بیتی می شود در دفتر و دیوان عشق


mljk86vk603hv2myr62y.jpg

نوشته شده در سه شنبه 13 خرداد 1393 ساعت 11:19 ق.ظ توسط مهدیه نظرات



عزیز ِ دلم

هنوز وقتـے آسمان ِ دلمـــ ابریست

لمس ِسبك ِ دستان ِ مهربانت را روے ِ مو هایمــ حس مـےكنمـــ

...

تو هنوز با تمام ِ نبودنت

تنها پناهگاه ِ من از این آدمهایـے ...


نوشته شده در سه شنبه 13 خرداد 1393 ساعت 11:13 ق.ظ توسط مهدیه نظرات

حکایت من حکایت کسی بود

 که عاشق دریا بود اما قایقی نداشت

 دلباخته ی سفر بود اما همسفر نداشت

 حکایت کسی بود که زجر کشید

 اما ضجه نزد

 زخم داشت اما ننالید

بغض داشت اما اشک نریخت 

حکایت من حکایت کسی بود 

که پر از فریاد بود

 اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنود...!!



نوشته شده در دوشنبه 12 خرداد 1393 ساعت 03:07 ب.ظ توسط مهدیه نظرات




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت